#توماژ_پارت_510


-پاکمهر

اخمام توهم رفت و قدم های بیشتری به سمتش برداشتم و هر قدم من شد یه قدم برای عقب نشینی اون

-قرارمون از اول همین بود من قول دادم کمکت کنم در عوض تو ...

پشتش به دیوار خورد که فاصلمونو پر کردم صورتش از سرخی به رنگ خون دراومده بود گرمای تنش قلبم رو از ریتم انداخته بود که به سمتش خم شدمو گفتم: پس چرا من این کمکاتو نمی بینم بانو؟

اب دهنشو قورت دادو گفت: برو کنار پاکمهر دارم اذیت میشم

پوزخندی رو لبم نشست: از نردیکی به شوهرت اذیت می شی؟ تا الان که داشتی مثل بلبل چهچه می زدی بگو عزیز دلم در عوض من باید چی کار کنم؟


romangram.com | @romangram_com