#توماژ_پارت_509

-الان داری گرو کشی می کنی؟

-نه دائی تو در حدی نمی بینم که بشه با برادرام یکیش کنم

-حق نداری بهش توهین کنی

-تو که انقدر دوستش داری چرا می خوای از خونش فرار کنی؟

سرخ و برافروخته بلند شدو گفت: من از کسی فرار نمی کنم این صدبار

یه تای ابرومو بالا دادمو بلند شدمو دستامو تو جیبم فرو بردم تا مثل پسر بچه های تازه بالغ کار دستم ندن ..... قدمی به سمتش برداشتم که عقب رفت

-واقعا؟؟ پس نمی خوای از ایران بری؟ یعنی می خوای مثل یه خانم خوب بشینی سر زندگیت هوم؟

romangram.com | @romangram_com