#توماژ_پارت_506
با صدای تقه ای که به در خورد بفرماییدی گفتمو سیگارمو تو زیرسیگاری خاموش کردم در به ارومی باز شد و مهری با لبخند وارد شد ابروهامو بالا دادمو به صندلیم تکیه زدم تا پاهام نافرمانی نکنن برای استقبال از دختر یخیم تا دستام بی اجازه به سمتش دراز نشن
-طوری شده؟
کمی رنگ به رنگ شد و گفت: برای دیدن شوهرم باید حتما دلیل داشته باشم؟
ناخواسته صدای خندم بلند شد که چشمهاش تا اخرین حد گشاد شده
-شوهرو خوب اومدی
لب برچید که سفارش دوتا نسکافه دادم مشتی مثل قرقی وسایل پذیرایی رو چید و رفت یه وقتایی فکر می کنم پشت در با وسایلش کمین کرده پیرمرد ،روبروش نشستمو نگاهم رو انگشت بدون حلقش خیره موند
romangram.com | @romangram_com