#توماژ_پارت_505
خشممو پشت مشت گره کردم پنهون کردمو گفتم: از شر این گچ دست و پا خلاص بشم این بازی رو تموم می کنم کاری می کنم که طعم بی ابرویی رو بچشن طعم سرافکندگی ....... طعم بی شرفی و انگ بی ناموسی و بی غیرتی .....
-من اینو نگفتم که تو باسر بری تو اتش
-این من نیستم که داره می ره سمت اتش من چیزی برای ازدست دادن ندارم بهترین سال های زندگیم از دستم رفت من خود اتشم
لبخندی تحویلش دادمو گفتم: فقط ده روز مراقب این اتش پاره ما باش قول می دم خیلی زود طعم ارامشو می چشیم ...هممون
با لبخند کمکم کرد تا به سمت ماشین برم
***
پاکمهر:
romangram.com | @romangram_com