#توماژ_پارت_502
سرمو بلند کردو با اخم نگاه توبیخ گرشو بهم دوخت: ازت نمی گذرم اگه بخوای این جوری در مورد خودت حرف بزنی تو پاره تن منی
-چی شده ؟ بازم...
لبخندی تحویلم داد و گفت: هر کی هرچی می خواد بگه من تو پاکی پسرم شک ندارم
لبخندی رولبم نقش بست که گفت: یه وقتایی فکر میکنم دیگه نمی شناسمشون وقتی جلوی چشم من از لذت ریختن خون پسرم حرف می زنن .....
چشمهاش پر شد و گفت: دیگه نمی شناسمشون وقتی نفرتو تو چشمهاشون می بینم وقتی مشت های گره کردنشون می بینم وقتی دلم می لرزه که این مشتا برای تن جیگرگوشم گره خورده
پای دردناکمو جابه جا کردمو گفتم: غصه نخور عزیزدلم به زودی همه چیز تموم می شه می خوام باهاشون حرف بزنم
romangram.com | @romangram_com