#توماژ_پارت_503
موجی از نگرانی چشمهای سرخشو در برگرفت و گفت:این کارو نکن .... می کشنت توماژ...
-اونی خودشو قایم می کنه که خطاکاره من ابرو و اعتبارمونو پس می گیرم
تا اومد حرفی بزنه به سختی خم شدمو پیشونیشو بوسیدمو گفتم: نگران نباش مراقب خودت باش فقط ،زندگی من به همین چشما وصله پینه شده خانم خانما
لبخندش گرمم کرد و دل نااروممو اروم کرد ....
پونه بالاخره رضایت دادو بعد از کلی سفارش و چشم و ابرو اومدن برام رفت تو و پاکمهر به سمت ماشین رفت تا از پارک درش دربیاره
ارتین-با مامان حرف زدی؟
سری تکون دادم که گفت: راستش .....
romangram.com | @romangram_com