#توماژ_پارت_499
خوب بود این خنده ها کنار پاکمهر خوب بود هردومون این روزا حسابی بهش احتیاج داشتیم مثل تموم روزهای غربتمون ....... پاکمهر از شیرینی فروشی یه جعبه بزرگ شیرینی تر خرید و برای مامان دوتا ابمیوه .....
نگاهی به ساختمون کردو گفت:نمردیم پیشرفت طایفمونو دیدیم
-زنگو بزن یخ زدم
زنگو زد و از ارتین خواست تا بیاد کمکمون ..... اسانسور خراب بود و تا به طبقه دوم برسیم هرچی فحش بلد بودم نثار جدو ابادشون کردم
پاکمهر-فلفل لازم شدیا توماژ ایران اومدی بد دهن شدی
چشم غره ای بهش رفتمو تکیمو به دیوار دادم و گفتم: خیر نبینی ارتین کمرم داره نصف می شه تو که می دونستی این وامونده خراب شده مرض داشتی مامانمو اوردی این جا خب می بردی خونه خودش
به وضوح دیدم که دست و پاشو گم کردو لبخند هول هولکی ای تحویلم دادو گفت: غر نزن دیگه داداش همش ده تا پله دیگه مونده
romangram.com | @romangram_com