#توماژ_پارت_497

-توراه اومدنی خوردم

-چیزی نمی شه نگران نباش همه تو این سن و سال فشارشون بالا پایین می شه خدا رو شکر خطر رفع شده کم خودتو بکش

-تا نبینمش دلم اروم نمی گیره .....

اروم لب زدم: نمی زارم مامانم با جونش تاوان کارای منو بده

به وضوح رنگ از رخش پرید و دستهاش دور فرمون محکم شد که تازه فهمیدم چی گفتم .... داغی که از مرگ مادرش به دل داشت و عذاب وجدانش هنوز تازه بود و اینو میشد تو نگاهش دید وقتی حرف از مادر زده میشه یا مامانم پسرم صداش می کنه کی گفته داغ سرد می شه کی گفته بعد از یه مدت همه چیز مثل روز اول می شه ؟ هنوز روزی که خبر از ایران بهش رسیده بود یادمه اونقدر مثل مرغ سرکنده خودشو به درو دیوار کوبید تا از حال رفت یه هفته تب عصبی و بستری شدن تو بیمارستان و بعدش چند ماه سکوت محض ...... "هیچ وقت خودمو نمی بخشم " اولین کلمه ای که بعد از ماه ها به زمون اورد و بعد شکستن بغض مردونش بعد از گذشت چند ماه از فوت عزیزترینش

هیچ حرفی به ذهنم نمی رسید تا حرف بی ربطمو رفع و رجوع کنم انگار مغزم قفل شده بود چرا یادم رفت که پاکمهر هنوز کابوس از دست دادن مادرشو می بینه هنوز از زیر بار سنگین عذاب وجدان خلاص نشده ....دستم رو دستش که رو دنده بود نشست که لب گزید و گفت: سخته تاوان گناه تورو عزیزترین ادم زندگیت با جونش بده

-پاکمهر

romangram.com | @romangram_com