#توماژ_پارت_495
قبل از این که حرفی بزنه تماسو قطع کردم پول ماشینو حساب کردمو به کمک راننده پیاده شدم با دیدنم به سمت ماشین پرواز کردو نفس رو از اغوش راننده ربود .....راننده نگاه عاقل اندر سفیهی نثار هردومون کردو رفت ...نفس تو خواب نق نقی کردو از گردن مادرش اویزون شد نگاهش که روم نشست چشم هاش از تعجب گرد شد
-توماژ
-نترس کار خونواده اصیل جنابعالی نیست اونی که برای این بازی دندون تیز کرده اونا نیستن
بغض کرد و دستاشو محکم دور نفس پیچید که گفتم: اونی که قراره تواین بازی باز زیر دست و پا له بشه من نیستم ...... اونی که تهدید می کنه و با دست پر جلو اومده .... این بار دیگه اونا نیستن
قطره اشکی از چشمهاش فرو ریخت که گفتم:بدون اجازه من نفسو حتی از خونه بیرون نمی بری به اون خدایی که می دونم قبولش نداری قسم می خورم روزگارتو مثل زندگی خودم سیاه می کنم
با ترس پا پس کشید که گفتم: حرفامو جدی بگیر من راه های ساده تری برای اثبات حرفام دارم
باشنیدن صدای اشنای ماشین پاکمهر به سمتش برگشتم که صدای قدم های شتابانش تو گوشم پیچید قدم هایی که نفس رو لحظه به لحظه ازم دور و دورتر می کرد پوزخندی رو لبم جاخوش کرد .... راه فراری نیست ... برای هیچ کدوممون...
romangram.com | @romangram_com