#توماژ_پارت_494


گوشامو تیز کردمو گفتم: تو که به من دروغ نمی گی ارتین ..... مامانم .... حالش ....

بغض تو گلوم لب هامو بست که با هول گفت :اره بابا فکر می کنی اگه اتفاقی براش می افتاد من انقدر خونسرد بودم؟ باید ببینمت ....

-تا یه ساعت دیگه میام خونت ادرسشو برام اس کن

-باشه منتظرتم

تماس قطع شدو خیلی زود صدای پیامک گوشیم بلند شد نگاهم رو به نفس که تو اغوشم مثل بچه گربه مچاله شده بود دوختمو شمارشو گرفتم

صدای اروم و زنگ دارش تو گوشیم پیچید که بی مقدمه گفتم: بیا جلو در نفسو بگیر


romangram.com | @romangram_com