#توماژ_پارت_491

-هنوز اونقدر پست نشدم که گناه مادرشو پای بچم بنویسم نگران نباش قرار نیست پیش من زجرکش بشه قراره صدای خندش اونقدر بلند باشه که دیوارها رو رد کنه و به گوش تو برسه تویی که فقط خودت می مونی و یه اتاق پر از عروسکای بی صاحب ، تو می مونی وتنهایی هات ،یه زمونی ادعای زندگی مشترک داشتی حالا وقتشه تو هم سهمتو تو این زندگی بدی قراره مثل من طعم خیلی چیزا رو بچشی تویی که یه روز با سکوتت ویه روز با حرفات زندگیمو به گند کشیدی ..... ابرومو به گند کشیدی ..... حرمت و اعتبارمو پیش مادرم به گند کشیدی ......

صدای هق هقش تو گوشم پیچید که گوشی رو با حرص رو کاناپه پرت کردم نمی دونم چقدر خیره طبقه سوم اپارتمان روبرویی بودم که با کشیده شدن گوشه لباسم به سمتش برگشتم ...... با دیدن نفس با چشمای اماده باریدن و لب های غنچه اش دو زانو روبروش نشستم سریع از گردنم اویزون شدو گفت: مامانم پس کی میاد؟

پشتشو نوازش کردمو گفتم: میاد خانم خوشگله

از خودم جداش کردمو گفتم: می خوای باهم بریم شهربازی و بعدش یه پیتزای بزرگ بخریم

لبخندی رو لبش نشست و گفت: بستنی هم می خری؟

-اگه اشکاتو پاک کنی و زود حاضر شی اره

گونمو بوسید و گفت: خرسی رو هم ببریم؟

romangram.com | @romangram_com