#توماژ_پارت_492
-می بریم
سریع ورجه وورجه کنون به اتاق رفت تابه خودم بیام حاضر و اماده خرسی به بغل کنار در منتظرم بود پالتومو رو پلیورم پوشیدمو شالگردنمو برداشتم و دستمو به دستای کوچیکش سپردم تا با شوق و شور کودکانش منو دنبال خودش بکشه
نگاهم از رو نفس که بعد از کلی اتش سوزوندن حالا رو صندلی ماشین به خواب عمیقی فرو رفته بود به گوشی ای که در حال خفه شدن بود لغزید چشم های کنجکاو راننده رو بی جواب گذاشتمو نفس دردناکمو بیرون دادم تمام استخونام به صدا دراومده بود کمرم هر لحظه امکان داشت از وسط به دونیم بشه کلافه مسکنی بدون اب فرو دادمو گوشی رو جواب دادم
-کجایی توماژ؟
با شنیدن صدای نگران ارتین گردنم تیر کشید و گوشی به گوشم چسبید
-الو توماژ ..... خونه نیستی ؟ صدام میاد
romangram.com | @romangram_com