#توماژ_پارت_479

پاکمهر:

-لطافت تنش مثل حریر نه مثل برگ گل می مونه ،عطر تنش از شراب صدساله سکراورتره ابریشم موهاش .....

بازم یه جمله نصفه نیمه و مشت های گره خورده من و تصور لبخند های منظوردار و برق نگاهش

-طنین صداش تو گوشت وقتی به نفس نفس افتادی .....

-کثافت

احساس کردم از فریادم رگ های گردنم تا مرز پاره شدن جلو رفت با مشت به کاپوت ماشین کوبیدم و درد انگشتهامو به جون خریدم رو به شهر زیر پام کردمو صدای فریادمو به گوش تک تک ادماش رسوندم سینم سوخت وگردنم تیر کشید ......

صدای زنگ گوشیم انگار از فرسنگ ها دورتر به گوشم می رسید چقدر زانوهام میل به خم شدن داشتنو و بغضم میل به سر باز کردن چقدر دلم هوای زنی رو کرده بود که زیر خروارها خاک خوابیده بود نه این من بودم که زنده به گور شده بودم با حرف های افرومن با خنده هاش با ....

romangram.com | @romangram_com