#توماژ_پارت_478
همون نگاهوبه ارث برده بود با همون برق همون لبخند ...
کلافه نفسمو بیرون دادم و گفتم:نمی دونم از جونم چی می خواد؟ چه سودی می بره اگه مهری رو از چشم من بندازه
-به حرف هاش اهمیت نده شیرینی این روزاتو خراب نکن
پوزخندی رو لبم نشست : شیرین ....؟؟؟ این از افرومن که صاف غیرتمو هدف گرفته این از مهری که از وقتی بهش گفتم قراره با دلش راه بیام و بعد ازاینکه به آرزوش رسوندم طلاقش بدم رو ابراست
دستمو به گرمی فشرد و گفت: نگران نباش همه چیز درست می شه مهری اگه از تو بگذره یا عقل تو سرش نداره یا لیاقت تورو.....
*****
romangram.com | @romangram_com