#توماژ_پارت_475
-حالا زود بود برای این خل و چل بازیات مجنون جونم ....
چشم هامو باز نکردم و از چهار چوب در اتاقش فاصله گرفتم و به سمت اتاق رفتم
-کجا شازده؟اون جا اتاق منه
-توماژ سربه سرم نزار
بازومو گرفت و با لحنی که خنده توش موج می زد گفت:لااقل پشتتو به نفس کن بچم زهرش نترکه توی غول بیابونی رو می بینه
دوسه تا فحش ابدار نثارش کردم که با خنده رفت با احتیاط کنار نفس دراز کشیدم تو همون یه وجب جا همون گرما همون ارامش
نفس با لب های برچیده بهم خیره شدو دوباره سرشو تو سینه توماژ پنهون کرد که صدای خنده توماژ بلند شد
romangram.com | @romangram_com