#توماژ_پارت_473

کناره گیریم از عروسمو گذاشتن پای حجب و حیام و کم حرفیمو به حساب حال خوشم ..... بعد شام همراه بزرگمهر و فرناز از همه خداحافظی کردم تعجب کردن به خاطر دل کندنم از نوعروسم از نظر بازی های عاشقا نه و حرفای یواشکی ای که جای خالیش به وضوح دیده می شد با اومدن مهری بزرگمهرو فرناز هدیه رو بهونه کردنو زودتر از من رفتن و فراهانی هم با لبخند معناداری تنهامون گذاشت ..... چقدر چشم هام بی حیا بود که هنوزم بی تابی می کرد برای دیدن همین صورت بدون ارایش و ساده .... بی حرف بدون کوچک ترین نگاهی به سمت در راه افتادم که دنبالم اومد

-اقای شا ...... پاکمهر

به سمتش برگشتم و نگاهمو به هرجا جز صورتش دوختم نباید دست دلم رو می شد حالا که تو دنیای این دختر دائمی نبودم حالا که یه شوهر قلابی بودم پس نباید تپش قلبم رسوام می کرد نباید چشم هام دنبالش دو دو می زد نباید غرورم حروم این عشق یه طرفه می شد

-می دونم لایق این ...

انگشترو از دستش دراوردو گفت: امانت مادرتون باید به دستش عروسش برسه

لب گزیدم که تمام لحظه های امروزمو رو سرش خراب نکنم

-تا وقتی اسمت تو شناسممه امانتدارش باش

romangram.com | @romangram_com