#توماژ_پارت_472


دلم لرزید دستم لرزید سکوت جمع ازاردهنده شده بود نگاه ها مثل خنجر تو چشمم فرو می رفت نگرانی کم کم جای لبخند خواهرانه فرنازو گرفت که چشم بستم و ......

عروسم برعکس بقیه دنبال گل و گلاب نرفت همسرم منتظر زیر لفظی نبود هیچی این مراسم مثل بقیه نبود نه دل نااروم دومادش نه عجله و اضطراب عروسش ..... نه بله زیر لبی من نه بله لرزون مهری .... نه حلقه های جامونده تو ماشینم نه عسل بلااستفاده سفره کوچیک عقدم .....

بزرگمهر با لبخند جلو اومد و برادرانه پیشونیمو بوسیدو تبریک گفت ...... لبخندی تحویلش دادم تا خیالش راحت شه از سروسامون گرفتن زندگی برادر ناخلفش برادری که یه روز با فرارش خون به جیگرش کرد یه روز با برگشتنش ،حقش نبود بیش از این درگیر بازی پر از تزویر زندگی من بشه فرناز جلو اومد و به گرمی مهری رو در اغوش فشرد و جعبه مخملی رو تو دست هاش گذاشت و گفت: انقدر سرعت عملت تو اوردن گل و گلاب زیاد بود که فرصت نشد زیر لفظیتو بدم دختر

گونه های مهری رنگ گرفت و لبخندی رو لبش نشست که فرناز خواهرانه بوسیدش و انگشتری رو از دستش دراوردو گفت: این امانت مادرشوهرمه برای عروس پاکمهر همیشه ارزو داشت این دوتا عتیقشو باهم دوماد کنه ولی خب یکیشون خیرگی دراورد مارو هم گرفتار کرد

بزرگمهر با صدا خندید و گفت: من خیره سری دراوردم؟ من بودم که شب تا صبح نخوابیدم و ...

باقیه حرفش تو سقلمه محکم فرناز به پهلوش گم شد و مهری محجوبانه خندید و تشکر کرد فرناز انگشتر رو به دستش کردو باز تبریک گفت نفهمیدم کی فراهانی جلو اومد نفهمیدم چی گفت نفهمیدم کی این جعبه کادو رو تو دستم گذاشت نگاهم رو انگشتری که بوی عطر یاس مادرمو می داد مونده بود چقدر جای خالیش به چشم می اومد تو هم چین روزی ،چقدر محتاج چادر گل گلی و لب های همیشه خندونش بودم بعد من باز هم می خندید ؟؟ مهمونای کممون و مجلس بی سرو صدامون خواسته مهری بود دوباره پوزخندی به تلخی لحظه های امروزم رو لبم نشست فکر همه جاشو کرده بود دختر کم رو وخجالتی من ......


romangram.com | @romangram_com