#توماژ_پارت_471
تنمو به اغوش کشید لبخند زد و زیر لب مبارک باشه ای نثارم کرد ... مبارک بود این وصلت سراسر دروغ؟مبارک بود این قرارداد صوری؟مبارک بود با تمام شکی که تو دلم انباشته شده بود؟ مبارک بود وقتی از همین الان فکر اخرش بودم ؟فکر روز جدایی ؟ اون روز روز رهایی من بود یا اون؟
همراه هم رفتیم تو ..... نگاه نگران مهری اولین چیزی بود که به چشمم اومد .... نگران من بود یا قرداد دو سر سودش؟ نگران من بود یا حکم ازادیش ؟ نگران من بود یا پاسپورت خاک خوردش کنج اتاق دائیش؟
فراهانی به گرمی ازم استقبال کرد که از همه عذرخواهی کردمو تمام تقصیرهارو انداختم گردن دوست بیمارم که نیاز به کمک داشت زیر نگاه های براق و خوشحال بزرگمهر و فراهانی و لبخند های خواهرانه فرناز کنار مهری که کت دامن شیری رنگی به تن داشت و شال سفیدی به سرداشت نشستم ....
همون قدر ساده و بدون ارایش ..... پوزخندم دست خودم نبود که رو لب هام نشست حتی برای امروز هم خودشو اراسته نکرده بود می خواست چی رو بهم یاداوری کنه .... صوری بودن رابطمون ؟ قراردادی بودن بله گفتنامون؟ شایدم می خواست نشون بده اونقدر براش ارزش ندارم که به خاطرم مثل همه زنا قدمی برای دلربایی برداره ،برای زیبا شدن تو چشم های مردی که شوهر بود و نبود ،همسر بود و نبود مرد بود.و ...... نبود!!!
صدای عاقد تو گوشم پیچید و صدای خنده های افرومن بلندتر ...... برق نگاه بزرگمهر به چشمم اومدو برق چشمای بی پروای افرومن بیشتر ..... لبخند فرناز دلم رو لرزوند و لبخند های بی رحمانه افرومن بیشتر .....
با صدای سرفه بزرگمهر به خودم اومد: از وقتی یادمونه دوماد دنبال گلو گلاب نمی رفت
خنده جمع به چشمم نیومد جمع کوچکی که تنها شاهد های پیوند صوری ما بودن شاهد بزرگ ترین دروغ زندگیم
romangram.com | @romangram_com