#توماژ_پارت_465

-چرا چراغارو خاموش کردین؟ نکنه تولدمه خبر ندارم

بغضی پر صدا شکست و دستای غریبه ای پایین چشم هامو لمس کرد و بعد از چند دقیقه گفت: بهتره استراحت کنی مرد جوون

دستی که می رفت از صورتم فاصله بگیره رو به سختی گرفتم و گفتم: چم شده ؟چرا همه جا تاریکه؟ شوخی خوبی نیست .... پونه ..... مامان

گریه ای که به پشت در های بسته شده اتاقم خاموش شد و دستی که رو مشت گره کردم روی دست دکتر نشست

-اروم باش توماژ همه چیز درست می شه

بالا رفتن صدام دست خودم نبود ترس تو دلم دست خودم نبود کسی چه می دونست از سیاهی این روزهام از اتش و عذابم از حسرت دیدن یه روزنه یه نور کوچیک .... این سیاهی از سر گناهم زیاد بود

-چی شده ؟

romangram.com | @romangram_com