#توماژ_پارت_464
-بیا قربونت برم خدارو شکر ...... خدا یه بار دیگه بهمون دادتش خدا به دعاهات به دل پاکت نظر کرده دخترم بیا انقدر خودتو اذیت نکن ببین چشمات شده کاسه خون من جواب مادرتو چی بدم اخه دختر خوب؟ بیا برو بیشتر ازاین منو شرمنده نکن عزیزکم
قدم های سستی که ازم دور شد و باز سوزشی تو دستم و باز سیاهی و بی خبری
-توماژ جان ..... پسرم .... عزیزدلم چشماتو باز کن مادر
پلک های سنگینمو به سختی از هم باز کردم که سکوت سنگینی اتاقو پر کرد
-اقای سالاری صدای منو می شنوید؟
سرم به سمت صدا برگشت از این شوخی مسخره خسته بودم دلم نور می خواست دلم یه خورشید گرم برای تن سردم می خواست دلم دیدن لبخند پرمهر مادرمو می خواست دلم دیدن شیطنتای پونه رو می خواست دلم فقط یه ذره زندگی می خواست
romangram.com | @romangram_com