#توماژ_پارت_448


منتظر یه نگاه که خودمو توش ببینم

منتظر یه لبخند که فقط سهم من باشه

حتی منتظر پر کردن همین فاصله کوتاهمون همین چند قدم

منتظر برداشتن فاصله ای که یه در ماشین مانعمون بود

قلبم ریتم گرفت و نیومد ، دلم لرزید و نیومد، تنم تو اتش حسرت سوخت و نیومد و باز یه نفس ویه موج سرمای دیگه.......

اومدم که اروم شم ولی نشد بی قرارتر از قبل به سمت ماشین رفتم دستهای گره کرده و صورتی که مصرانه پاهاشو هدف قرارداده بود تصویر دختری بود که دلمو به اومدنش خوش کرده بودم پوزخندی رو لبم نشست ماشینو روشن کردمو بخاریشو زیاد کردم ،تنم از سرما کرخت و بی حس شده بود اگه سوز بیرون دلمو خنک نکرد لااقل با این بخاری یخ بینمون اب می شد نمی شد؟؟؟


romangram.com | @romangram_com