#توماژ_پارت_449
-منکر این نمیشم که با نقشه بهت نزدیک شدم می خواستم ازت پلی بسازم برای رسیدن به فراهانی اینکه چرا حرفی نیست که بخوام به تو بزنم ولی منکر اینم نمی شم که ازت خوشم اومده چون تو نظرم یه دختر اومدی سوای بقیه ، دختری که تو هزار رنگ این شهر تک رنگ بود ساده بود هنوزم گونه هاش از هم کلام شدن با یه غریبه رنگ می گرفت
دستهاش مشت شد که نفسمو بیرون دادم و گفتم: اهل تحمیل کردن خودم نیستم پس نیاز نیست به بهای خرد کردن غرورم به روم بیاری که قراره مترسک سر جالیزت بشم که علاقه ای بینمون نیست
مِن مِنی کرد که امونش ندادم و گفتم: صبرکن برای مِن مِن و توجیه وقت زیاد داری منم همین یه بار و قول می دم شنونده خوبی برات باشم می گم همین یه بار چون قراره خیلی چیزا بپرسم ،چون قراره خیلی چیزا رو بهم بگی اگه قرار به بازی باشه دلم نمی خواد از کسی رو دست بخورم که قراره اسمش بره تو شناسمم که در نظر دیگران قراه بشه همسرم هم بالینم دلم نمی خواد از کسی که تو چشم همه نزدیک تر ازاون کسی نیست رو دست بخورم
به سمتش چرخیدم و گفتم: من غرورم بیشتر از این حرفا برام ارزش داره، من به خاطر غرورم از همه چیز می گذرم حتی از عزیزترین کسم تو که تازه از راه رسیده ای
با مکث سربلند کرد همون گوهای عسلی همون صورت گل انداخته ساده و بدون ارایش ،مشتی محکم قلبم رو فشرد ولی غرورم شد نقابی برای دلم که عجیب گستاخ و سربه هوا شده بود
-بپرس
-چرا می خوای از ایران بری؟ اون جا دنبال چی هستی؟
romangram.com | @romangram_com