#توماژ_پارت_442


با گفتن خدا نکنه لرزونی حرفمو قطع کرد که درد قفسه سینمو به جون خریدم ونفسمو با حرص بیرون دادم

-یه قدم ازم دورش کنی کاری می کنم که حسرت دیدنش به دلت بمونه ..... یکی دوروزی پیشم می مونه تا تو راحت تر بتونی نقشه های جورواجور بکشی

صدای هول خوردش تو گوشم پیچید: توماژ توروخدا....

-گوشی رو می دم دخترت وای به حالت چیزی غیر از حرف من بگی اونوقت این دو روز می شه یه عمر

بغضش شکست که نفسو صدا کردم دوون دوون خودشو به اتاقم رسوند و گفت:بله عموجون

باشنیدن صداش انگار تازه رنگ و بوی حرفامو فهمید


romangram.com | @romangram_com