#توماژ_پارت_443

-توماژ....نفسم

بی توجه به صدای لرزونش لبخندی به روی نفس زدم و گفتم: بیا مامانه ..... قراره دو روزی رو بامنو خرسی باشی

با ذوق گوشی رو گرفت :الو سلام مامان جون

-اره خوبم

-اره عمو خیلی مهربونه تازه خرسی هم این جاست

کمی مکث کردو گفت:تو نمیای؟ عمو مرد خوبیه باهم می ریم پارک

لب برچید و نگاهشو بهم دوخت و گفت:زود برگرد ..... چشم .....

romangram.com | @romangram_com