#توماژ_پارت_441

در اتاقمو بستمو گوشی رو از رو عسلی برداشتمو خودمو رو تخت انداختم و بی معطلی شمارشو گرفتم .... بعد از سه بوق صدای ظریفش تو گوشم پیچید

-الو بفرمایید

-سلام

صدای حبس شدن نفسش تو گوشم پیچید

-کی به تو گفته می تونی بدون اجازه من دخترمو از شهر ببری؟ می دونی می تونم به جرم ادم ربایی ازت شکایت کنم

نالید:توماژ

-توماژ چی؟ یه مدت نبودم تو هم با مغز فندقیت نشستی یه گوشه کلی نقشه فرار کشیدی به خیالت من دیگه برنمی گردمو ایشاالله یا خبر مرگمو میارن یا...

romangram.com | @romangram_com