#توماژ_پارت_439

دستای تپل و کوچیکشو بهم کوبید و گفت:اخ جوووونم

بعد نگاهی به سرووضعم کرد ولبهاشو جلو دادو گفت:ولی اخه....

-باهم درست می کنیم

خندید و از رو پام سر خورد و جلوتر از من به سمت اشپزخونه رفت کمرم تیر می کشید و دست و پام به ذق ذق افتاده بود ولی می ارزید به خنده های از ته دل نفس .... نمی ارزید؟؟؟

خودمو به اشپزخونه رسوندم و بااخرین توانم سعی کردم لبخند رو رو لبهام نگه دارم با هر جون کندنی بود شیرکاکائو رو داغ کردمو کیک رو تو ماکرو ویو گرم کردم و به کمک نفس رو میز چیدم نفس تو اولین فرصت خرسیشو از اتاق اورد و مشغول خوردن شد صدای جیغ استخونام دراومده بود وحفظ لبخند دردناکم سخت تر از جون کندن شده بود سینمو ماساژ دادم که گفت: عموجون....

نفسمو بیرون دادمو گفتم:جونم؟؟

-تو هم باهامون میای؟

romangram.com | @romangram_com