#توماژ_پارت_438


دست سالممو براش باز کردمو گفتم:جون عمو ..... بیا ببینم نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود خانم گل

سریع از مبل پایین اومدو پرید تو بغلم که درد تو سینم پیچید ولی این درد می ارزید به عطر تنش به اروم شدن دلم از وجودش این دختر نفس بود باهمه کوچیکیش باز هم نفس بود حتی برای دل سیاه من

دستشو دور گردنم حلقه کرد و گونمو بوسید و گفت: من بوسشون کنم زود خوب می شن مامان همیشه وقتی زخمی می شه می ده من براش ببوسم می گه زود خوب می شه

بوسه ای رو گچ دستم زد و گفت:تصادف کردی؟

این دختر پنج ساله اونقدری بزرگ شده بود که بهش دردامو بگم؟ می شد همدمم باشه؟

-اره قربونت برم ...... نظرت درمورد شیرکاکائو داغ با کیک شکلاتی چی؟


romangram.com | @romangram_com