#توماژ_پارت_437

قدمی به سمتشش برداشتمو گفتم:نفس خانم .... عزیزم .... حالا نگاهم کن شاید از سر تقصیراتم گذشتی

-نخیر چرا می اومدم دروباز نمی کردی؟ چرا دیگه دنبالم نیومدی ؟خرسی حتما دلش برام تنگ شده

دلم ضعف رفت از لحن کودکانش از بغضی که سرسختانه پسش می زد نفسم غرور داشت

-من اصلا خونه نبودم عروسکم

با حرص به سمتم برگشت که حرفی بزنه ولی بادیدن گچ دست و پام دهنش از تعجب باز موند

رو اولین مبل خودمو پرت کردم که نم اشک تو چشماش نشست

-عمو.....

romangram.com | @romangram_com