#توماژ_پارت_421

برای این مرد پاک و معصوم بودم وقتی همین الان هم به فکر مرد دیگه ای بودم؟ مردی که منو دوست نداشت منونمی دید وحرف نگاهمو نمی فهمید مردی که سهم من از دنیاش لبخندهای خواستنی و نگاه گرمش بود و بس ...... خانمیش بودم و گاهی دوستش ولی کمندش نبودم خانمش نبودم

قلبم دیوانه وار خودشو به سینم می کوبید و بغض سنگینی تو گلوم جا خوش کرده بود نمی دونم بغضم از حرفای پرهام بود که همیشه ارزو داشتم از زبون کس دیگه ای بشنوم یا از دلی که با وجود همه پس زده شدنا بازم در گرو مرد دیگه ای بود یا توماژی که هیچ وقت به چشمش نیومدم هیچ وقت منو مثل یه زن ندید زنی که می تونه احساس داشته باشه می تونه راه به خونه دلش باز کنه من فقط براش خانمی بودم همین

-همین دختر کوچولو یه روز تو عالم کودکیش ازم خواست پلیس بشم تا ازش حمایت کنم ازم خواست مثل فیلما وکیل بشم تا از حقش دفاع کنم پلیس نشدم ولی دست از حمایتش برنداشتم وکیل شدم تا حقی ازش پایمال نشه تا بتونم بیشتر از پیش مراقبش باشم ..... کمند این چند سال که رفتی برای من مثل چند قرن گذشت ولی با یادت با خاطراتت سر کردم تا بیای و ببینی که شدم همونی که می خواستی

استخون دستام به صدا دراومد از فشار زیادی که روشون بود نه این فشار رو دلم بود و این صدا نه از استخونام بلکه از دل دردمندم بود چرا توماژ؟؟؟

-من دوستت دارم کمند هرکاری می کنم که خوشبخت باشی شاد باشی که دل خوشی من تو خنده های تو خلاصه می شه

صدامو از اعماق وجودم بیرون کشیدمو گفتم: من ... پرهام من....

-می دونم شوکه شدی گرچه فکر می کردم خبر داری ولی خب اینم قشنگیای خودشو داره نمی خوام تحت فشار بزارمت که همین الان جوابمو بدی فکراتو بکن منتظر می مونم

romangram.com | @romangram_com