#توماژ_پارت_417

-نوش جونت من که حرفی نزدم خانمی

از خانمی ای که گفت به کل اشتهامو از دست دادم ،خانمیش بودم ؟خانمش چی ؟ می شدم؟ بغضمو با تیکه بزرگی از کمپوت قورت دادم که گفت: چی شده کمند؟

-رفتم زندان

نگاهش رو چشمام نشست که گفتم:قبول کرد وکیلش بشم

لبخند کمرنگی رو لبش نشست که گفتم:چرا می خوای هم چین ادم کثیفیو ازاد کنی؟

با همون لبخند نگاهم کرد که گفتم:عیب نداره نگو خودم می فهمم اون وقت من می دونمو تو

یه ساعتی بی نتیجه باهاش کلنجار رفتم ولی قفل زبونش باز نشد که نشد اخرشم کلافه و با توپی پر از اتاقش زدم بیرون ....ماشینو از تو پارک دراوردم که گوشیم زنگ خورد

romangram.com | @romangram_com