#توماژ_پارت_416
-دست پیش گرفتی؟
توماژ به خودش اومدو گفت:چی؟
چشم غره ای بهش رفتم که گفت:امیدوارم برای سلاخی نیومده باشی که هنوز بخیه هام جوش نخوردن
پشت چشمی براش نازک کردمو به سمت یخچال اتاقش رفتمو گفتم:اونم به وقتش
خندید و "خدا به خیر بگذرونه " ای گفت که چشمام با دیدن کمپوت اناناس و البالو برق زد و بی معطلی برشون داشتم
تکه ای اناناس تو دهنم گذاشتم و گفتم:این جوری نگام نکن از یه تیکشم نمی گذرم پس کمتر ژست گربه شرکو برام بگیر
romangram.com | @romangram_com