#توماژ_پارت_415

توماژ-غلط کرده جفت پاهاشو قلم می کنم نازک تر از گل به خواهرم بگه

-حقا که برادر همون خواهری

بعد رو به من کردو گفت: من دیگه برم شما که هستین خیالم راحته

-لطف دارین خانم سالاری

اخماش توهم رفت و گفت:روشنک صدام کن

گنگ به اخمای توماژ و مادرش نگاه کردمو گفتم: چشم روشنک جون

لبخندی زد و رفت

romangram.com | @romangram_com