#توماژ_پارت_414
-این حرفو نزن به توماژ حسودیم می شه به خاطر داشتن دوستای خوبی مثل تو و پاکمهر خان
توماژ- بله دیگه یکی از یکی بهتر
کنایشو خوب می فهمیدم چشمامو براش درشت کردم که پر صدا خندید و ناخواسته لبخندی رو لبم نشوند
روشنک جون نگاه پرمحبتشو بهم دوخت و گفت :دخترم از خودت پذیرایی کن منم برم یه زنگ به این اتش پاره بزنم که مطمئنم تا الان خون اون طفلک معصومو کرده تو شیشه
توماژ-اون طفلک معصوم خودش خربزه خورده خودشم باید پای لرزش بشینه، اصلا حقشه ، نوش جونش تا اون باشه از نبود من سو استفاده نکنه
روشنک جون لب گزیدو چشم غره ای بهش رفت و گفت: این چه طرز حرف زدنه هم چین می گی انگار این ورپریده رو بزور شوهرش دادم یا ارتین دزدیدتش والله پسر خوبیه هرکی بود تا حالا صدبار پسش فرستاده بود
romangram.com | @romangram_com