#توماژ_پارت_411
***
کمند:
با صدای در اهنی اتاق نگاه از درو دیوار سیاه و دود گرفته ملاقات گرفتمو وبه مردی دوختم که دستاش در بند بود و با قدم های مطمئن به سمتم می اومد روی صندلی روبروم نشست و نگاه جستجوگرشو بهم دوخت که اخمام توهم رفت: پیغام فرستاده بودی که می خوای منو ببینی
پوزخندی زدو گفت:وکیل کم سن و سالی به نظر میای؟
کیفمو چنگ زدمو گفتم:انگار حرفی برای گفتن نداری
نیم خیز شدم که گفت:قبول می کنم
مشکوک نگاهش کردم که با بی خیالی شونه ای بالا انداخت و گفت :منکه مرگم حتمیه چرا این فرصتو بهت ندم که بعد از کلی سروکله زدن با استادا گذروندن تئوری درسا حالا یه واحدم عملی پاس کنی
romangram.com | @romangram_com