#توماژ_پارت_409
سرخ شدوسربه زیر انداخت ...... یعنی باید حرف های افرومنو باور می کردم وقتی داشت از خصوصی ترین حریم های این دختر خجالتی حرف می زد؟باید نگرانی های مهری رو تو روز مهمونی رو به حضور سالاری ربط می دادم؟
-اخر هفته میام برای قرارمدارای عقد .....
با صورتی گلگون و چشمانی نگران به چشمام خیره شد که گفتم: نه حق طلاق بهت می دم نه مترسک بازیت می شم
خودمو جلو کشیدمو گفتم: من شوهرتم و تا وقتی که بخوام تو بامن می مونی چه این جا چه اون سر دنیا حضور من تو زندگیت نه صوریه نه بازی ،اسمت که اومد تو شناسنامم من می شم همه کارت مهری ..... زندگی برای من بازی نیست
اشک تو چشم هاش حلقه زدو گفت:قرارمون این نبود
نباید گریه می کرد نباید صداش می لرزید نباید انقدر رو این قرار مسخره پافشاری می کرد تا به سیاهی دلم انقدر دامن نزنه نباید با اشک هاش رو حرف های افرومنو حدسای خودم مهر تایید می زد باید از خودش دفاع می کرد مثل همون دختر جسوری که گاهی روبروم قد علم می کرد
-من پل رسیدن تو به معشوقت نمی شم مهری
romangram.com | @romangram_com