#توماژ_پارت_408


حرف هایی رو که تا پشت لبم اومده بود پس زدمو گفتم: درگیر کارام بودم برای بهترین دوستم اتفاق بدی افتاده

-متاسفم

-نباشین حالش خوبه از منو شما خیلی بهتره

لب گزید از طعنه کلامم و گفت: اقای شایسته....

-پاکمهر....

گنگ نگاهم کرد که گفتم:ادم شوهرشو به اسم کوچیک صداش می کنه هر چند صوری باشه و قرار باشه نقش مترسک رو برات بازی کنه


romangram.com | @romangram_com