#توماژ_پارت_407

-منتظرم

بی حرف گوشی رو قطع کردمو لباسامو پوشیدم و از خونه زدم بیرون ..... هوای گرم و مطبوع کافی شاپ پوستمو مور مور کرد نگاهم روش قفل شدو چیزی درونم تکون خورد ..... من هنوز هم این دختر رو می خواستم

-سلام

سری تکون دادم که برای هردومون سفارش داد وگفت:خوبین؟

-تو تعقیبایی که کردی نفهمیدی خوبم یا نه؟

-من شمارو تعقیب نکردم خیلی اتفاقی دیدمتون خب .... شما جواب تلفنامو نمی دادین من نباید بفهمم چرا؟مردی که توی دفترش باهام به توافق رسیده بود حالا چند روزه خبری ازش نیست نباید می فهمیدم دلیلش چیه؟؟

کمی مکث کردو گفت:دائیم داره شک می کنه .....

romangram.com | @romangram_com