#توماژ_پارت_403
-پاشو مرد حسابی تا یه راست از این جا به بخش زایمان نبردنش
صدای خنده کوتاه و بدو بیراهی که توماژ نثار خروس بی محل می کرد خواب رو از چشمام ربود تن خشک شدمو تکونی دادمو زیر لب فحشی نثار ارتین کردم که صدای خنده هردوشون بلند شد
-پاشو دیگه دل بکن از معشوقت شانس اوردی من زودتر از پرستار رسیدم وگرنه ....
-دهنتو ببند ارتین
با تشر توماژ که توش خنده موج می زد ارتین پرصدا خندید که چشمای خمار ازخوابمو بهش دوختمو گفتم: این عجوزه این جا چی کار می کنه؟
توماژ-والله پسرخاله شماست
از روتخت پایین اومدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم و توراه ارتینو یه شستشو اساسی دادم... نگاهی به اینه دستشویی انداختم و از دیدن چشمای سرخ و بی حالتم جاخوردم ابی به سرو صورتم زدم و رفتم بیرون که ارتین با شیطنت به پرستاری که برای چک اپ توماژ اومده بود اشاره ای کرد وابرویی بالا انداخت که چشم ابرویی براش اومدمو خودمو رو صندلی کنار تخت انداختم زیاد طول نکشید که پرستار رفت و توماژ گفت: خدا لعنتت کنه ارتین ببین اول صبحی چه بساطی راه انداختی
romangram.com | @romangram_com