#توماژ_پارت_394


-می رم یکم برنامه هام عقب افتاده

-من نباید بدونم داری چی کار می کنی؟

-هرچی کمتر بدونی بهتره

دلخور شد جنس نگاهش که گفتم: کم کم مادرتینا رو اماده کن از شمال که بیام میام خواستگاریت

هول و دستپاچه کمی تو جاش جابه جا شدو گفت: اخه هاله که هنوز...

-اونو بسپار به من، دیگه نمی تونم بیشتر از این صبرکنم روژان ..... از این زندگی قسطی و یواشکی خسته شدم من تو رو تمام کمال می خوام نه با ترس و لرز نه نصفه نیمه


romangram.com | @romangram_com