#توماژ_پارت_388


-توماژ

-کاری که می گم و بکن کارم که این جا تموم شد میام پیشتون همه می دونن که من مادرو خواهرمو دست کسی نمی سپرم که تنها برن یه شهر غریب پس کسی به بودنم شک نمی کنه

-ولی...

-ولی و اما و اگر نداره فردا صبح حرکت کنید

شب ماجرا رو برای مامانینا تعریف کردم که پونه برای فرار از درس و کتاب با کله قبول کرد و مامان با وجود نارضایتی چشم هاش حرفی نزد وارتین راهی خونشون شد تا هم ساکشو ببنده هم برای این سفر یهویی یه بهونه جور کنه ...... حرفم که با روژان تموم شد گوشی رو خاموش کردمو رو تخت دراز کشیدم که تقه ای به در خورد

-بفرمایید


romangram.com | @romangram_com