#توماژ_پارت_387
با غیض نگاهش کردمو گفتم: چی و زهرمار پرده گوشم پاره شد
-حالا می خوای چی کار کنی؟
-من اون سفته هارو می خوام این معامله و اون دختره هم پشیزی برام ارزش نداره خودش می دونه و افرومن با اون عقل دوزاریش فکر کرده می تونه از پسش بربیاد
-منظورت چیه؟
نگاهم به چشمای گنگش دوختمو گفتم: من اون سفته هارو می خوام همین
-داری منو می ترسونی معلومه چی تو سرت می گذره؟
-هرچی کمتر بدونی بهتره چند روز مامانینا رو ببر شمال نمی خوام دم دست افرومن باشن
romangram.com | @romangram_com