#توماژ_پارت_386
-خاک تو سر اُمُلت که به اون ننه عقب موندت رفتی من دو روز دیگه سفته ها رو می زارم اجرا خود دانی ....توماژ این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست که بتونی با یه گردن کج دلمو به رحم بیاری این بار تا اون مادر عجوزتو پشت میله ها نبینم دست از سرش برنمیدارم
با حرص گوشی رو به دیوار کوبیدم که هزار تکه شد، ارتین با هول جلو اومد و گفت: این چه کاریه مرد حسابی؟
رو تخت نشستمو سر دردناکمو تو دستام فشردم و به دردی که تو سینم می پیچید توجهی نکردم
-توماژ ..... مگه قرار همین نبود که بری شمال با این دختره؟
-داره بازیم می ده هر روز حرفش عوض می شه ...... می گه باید محرم بشیم
-چی؟
romangram.com | @romangram_com