#توماژ_پارت_389
بهواژ اروم با لبخندی که همیشه به لب داشت جلو اومدو گفت: مزاحم که نیستم؟
خودمو بالا کشیدمو به تاج تخت تکیه دادمو گفتم: نه بیا بشین
لبه تخت نشست که گفتم: چیزی شده بهی؟
-نه یعنی ..... تو باهامون نمیای؟
-نه یکم کار دارم کارم تموم شه میام
-راستش ....
-چی شده ؟ تو دانشگاه مشکلی پیش اومده؟
romangram.com | @romangram_com