#توماژ_پارت_376
با سردرد چشم باز کردم و با گیجی نگاهی به اتاق که برام نااشنا به نظر می رسید کردم که با تکون خوردن تخت نگاهم به روی چهره غرق خوابش سر خورد و لبخندی رو لبم نشست .... خودمو به سمتش کشیدم و موهای طلاییشو از روی صورتش کنار زدم و دستمو تو موهای پریشونش فرو کردم ..... خاطرات دیشب از نظرم گذشت و لبخندم عمیق تر شد انگشتم از موهاش روی لب های نیمه بازش سر خورد این فرشته کوچولو کی منو این طور اسیر خودش کرده بود؟ کی از من یه توماژ عاشق و دلداده ساخته بود؟ از حرکت دستم تو خواب اخمی کردو سرشو تو بالشش فرو برد به سمتش خم شدم و مشامم پر از عطر تنش کردم و بوسه ای عمیق رو پیشونیش کاشتم
-تو با من چی کار کردی فرشته کوچولو..... خیلی می خوامت عزیز دل توماژ
از تخت پایین اومدم و با حوله و لباسام رفتم حموم ...... میز صبحونه مفصلی چیدم که قامتشو در حالی که به چهارچوب در اتاق تکیه داده بود و با صورتی گلگون سربه زیر انداخته بود دیدم
-سلام خانم خانما
تقریبا سرش تو یقه لباسش فرو رفت و زیر لب جوابمو داد که خندمو به سختی قورت دادمو رفتم سمتش با نزدیک شدنم تکون محسوسی خورد و دستاش تو هم گره خورد ولی عقب نرفت
-خوبی روژانم؟
romangram.com | @romangram_com