#توماژ_پارت_370
نفسشو پرصدا بیرون داد وگفت: خیلی خب کار اونا نبوده تو بگو کار کی بوده من مادرشو به عزاش بنشونم اون وکیل بدبختت کلی بالا پایین پرید تا شکایت نامه تنظیم کرد بعد تو زدی زیر همه چیز که شکایت نداری؟ الان خیلی حس فردین بودن داری دیگه؟ ادم خوبه قصه شدی برای من؟
-فکر کنم این مسئله به من مر...
به سمتم خیز برداشت و گفت: کافیه جملتو کامل کنی و اون چند کلمه نامربوط و کنار هم بچینی تا خودم کار نیمه تمومشونو تموم کنم به ما مربوطه چون توی کله خر از ما جدا نیستی .... جدا نیستی که با هر دردت درد کشیدیم با تو تو این چند روز مردیمو زنده شدیم
چشم های خونی و رگ زده و صورت کبودش فقط چند سانت باهام فاصله داشت داغی نفس های پرحرصش پوست صورتمو به اتش کشیده بود
-اروم ارتین این جا بیمارستانه
ارتین در مقابل تذکر پاکمهر پوزخندی زدو با کلافگی دستی به صورت و موهاش کشید که گفتم: به جون مامان روشنکم به جون پونه کار اونا نیست من اصلا ندیدمشون
romangram.com | @romangram_com