#توماژ_پارت_371

با اخم به سمتم برگشت و گفت: باشه اونا نبودن منم که می گم بگو کی بوده که جرات کرده تو رو یه گوشه تک گیر بیاره به قصد کشت بزنتت و با چاقو....

انگار یاداوری چیزایی که دیده بود اونقدر براش سنگین و سخت بود که نتونه جملشو کامل کنه با نفس عمیقی خودشو اروم کردو گفت: توماژ اونی که جرات این کارو داشته شک نکن جرات اینو داره که دوباره سراغت بیاد

چشم ازش گرفتم و زیر لب طوری که فقط به گوش خودم برسه زمزمه کردم : حق داره!!!

بالاخره پاکمهر دست از پا کوبیدن برداشت وارتین عصبانی رو راهی کرد

-از کمند خبر داری؟

دل از پنجره کندو گفت: می خواد سر به تنت نباشه .....این روزا خیلی ها می خوان سر به تنت نباشه

لبخندی رو لبم نشست که لبه تخت خودشو جا کرد وچشم به کبودی های دست و صورتم دوخت

romangram.com | @romangram_com