#توماژ_پارت_368


-این حرفا چیه دختر ؟ شوخیشم قشنگ نیست

ارتین در مقابل چشم غره مامان به پونه لبخند شرمگینی زد و سربه زیر انداخت و بی حرف عقب کشید که پونه پشت چشمی نازک کرد و گفت:الان که وقت این حرفا نیست مادر گلم الان وقت استین بالا زدن برای این پیر پسره البته اگه ...

به سمتم برگشت وچشمکی زدو گفت:پیر پسر مونده باشه؟

-کوفت ....

خندید که رو به ارتین گفتم: کمربندت خوش دسته دیگه داداش؟

صدای خنده بلند ارتین با چشم غره غلیظ پونه وصورت سرخش از مرور اون خاطره کذایی شد یه نیشگون دیگه رو بازویی که امروز عجیب داشت چوب زبون سرخ صاحبشو می خورد


romangram.com | @romangram_com