#توماژ_پارت_367
ناز صداش اخم ارتینو باز کرد که زیر لب زن ذلیلی نثارش کردم و چشم غره ارتین و مامان و خنده های پونه رو به جون خریدم
-فکر نکن یادم می ره برای عروسیم نیومدی
-اخه بدبختی رفیقم دیدن داشت که اون همه راهو بکوبم بیام
ارتین با صدای بلند خندید و پونه با حرص بشکونی از بازوی دردناکم گرفت ،نگاهمو به این زوج خوشبخت و غیر قابل باور دوختم کی باورش میشه این اتش پاره بتونه بشه خانم خونه مردی مثل ارتین، کی باورش می شه ارتین بتونه سایه سری برای خواهرم باشه وهمدمی برای مادرم ... خواهرم بزرگ شده خانم شده و مطمئنم ارتین نقش پررنگی تو این پختگی داره
-کی پس قراره دائی بشم کوچولو؟
نمی دونم چرا ولی حس کردم رنگ لبخند ارتین عوض و نگاهش کدر شد ولی پونه با شیطنت چشمکی زدو گفت: شاید هیچ وقت خان داداش
خنده سرخوشانه پونه و نگاه خاموش ارتین هیچ سنخیتی باهم نداشت لب های کش اومده ارتین و نقابی که سعی در حفظش داشت با چشمای براق و خنده های واقعی پونه نمی خوند یه چیزی این وسط درست نبود
romangram.com | @romangram_com