#توماژ_پارت_366
اخم کمرنگی کردو گفت: نگو مادر پسر خوبیه خواهرتم به اندازه کافی گربه رو دم حجله کشته یه وقتا دلم براش می سوزه گیر هم چین ورپریده ای افتاده ولی خب کار دله دیگه
خندید که خندیدم به صدای دلنشین خندش و سری تکون دادم که در باز شد و تا به خودم بیام یه گوله سیاه پرید روم که آخم در اومد و بعد صدای پر حرص ارتین : نکن بابا اون چینی بند زده است
-صدات در نمیادا توماژ آتو بدی دستش من می دونمو تو ،حساب تو هم باشه وقتی رو پا شدی ،می گم این اتاقو برات خالی نگه دارن
ازم فاصله گرفت و گفت: خوبی خان داداش
خان داداش و چنان با لحن بامزه وقر گردنی گفت که همه به خنده افتادن..... ارتین بازوشو گرفت تا از من جداش کنه و گفت: بیا کنار ورپریده منکه زبونم مو دراورد الان میان بیرونمون می کنن
پشت چشمی براش نازک کرد و کمی عقب رفت و گفت: پس تو این جا چی کاره ای اقامون؟
romangram.com | @romangram_com