#توماژ_پارت_365

خندم گرفت و نگاه شرمگینم تو گوهای قهوه ایش قفل شد که گفت: دلم برات تنگ شده بود بی معرفت من که گفته بودم پشتتم من که گفتم حرفم حرف توئه من که گفتم اگه وسط اون شب تار بگی روز روشنه من نه نمیارم نمی گم چرا رفتی چرا خودتو ازم قایم کردی؟

چقدر سخت شده مهار بغضی که عجیب به جون مردونگیم افتاده بود با هرجون کندنی بود لبخندی به لب اوردمو گفتم: شرمندتم .... من ....

-هیچی نگو پسرم وقت برای گله های منو حرفای دل تو زیاده الان وقت استراحته باید زودتر خوب شی

-پونه ....

-خوبه منتظره بیاد تو ،مو تو سر ارتین بدبخت نذاشته انقدر جیغ جیغ کرده و بالا پایین پریده تو این چند روز

خندم گرفت از تصور پونه ورپریده و ارتین کلافه

-حقشه پسره پررو فرصت طلب گرچه داماد کچل اصلا تو برنامه هام نبود ولی بزار بکنه بلکه میخ خواهرم تو سر این بشر فرو بره

romangram.com | @romangram_com